تبليغاتX
پرستار
پرستار در لغت به معنای عبد نیز آمده است.

- پس از حدود ۱ سال دوری از فضای مجازی دوباره وبلاگ را به مدد الهی به روز می کنم. این وجیزه آخرین مطلبیست که نوشته ام، مطلبی که در نشریه بیداری( شماره۱۳- نیمه اول آبان) چاپ شده است.

                  درباره ی شعار «مرگ بر روسیه»

تأملاتی درباره ی چپ گرایی

سال های ابتدایی دهه ی 70 را تصور کنید؛دولت هاشمی رفسنجانی در اولین گام های خود در سیاست خارجی قصد برقراری رابطه ی مجدد با عربستان سعودی را دارد، عربستانی که خاطرات تلخ سال 66 (کشتار حجاج به خاطر برائت جویی از آمریکا) را برای ایرانیان رقم زده است. فکر می کنید اولین مخالفین برقراری روابط دیپلماتیک میان این دو کشور چه کسانی هستند؟ راست ها؟ رهبری؟ بازار؟ بسیج دانشجویی؟ خیر. روزنامه ی «سلام» ارگان چپ های آن روز( نیای اصلاح طلبان) تجمع چند ده نفری دانشجویان دفتر تحکیم وحدت در مخالفت با این رابطه ی سیاسی  را با آب و تاب شرح می دهد!

شگفتا که گردش روزگار بس غریب و عجیب است. به سرعت نگاهی داریم به سیر تکوین جریان چپ  و آنگاه رهیافت هایی امروزی.

1- پیدایش چپ: اگر انقلاب فرانسه در اواخر قرن 18 (1789) حامل اعلامیه حقوق بشر، آزادی، برابری، برادری و ... باشد که محل بحث است بدون شک فرزندانی به نام «چپ» و «راست» را به دنیا آورده است. آنجا که پس از فراز و فرودهای انقلاب، انقلابیون فرانسه از هم قهر کردند و هرکدام در گوشه ای از مجلس ملی نشستند. آنان که رادیکال بودند  و دفاع از حقوق ملت را تنها در حق «رای» خلاصه می کردند «ژاکوبین ها» نام گرفتند و در سمت چپ رئیس مجلس آرام گرفتند، عده ای دیگر که خواستار توقف سیر شتابان انقلاب بودند «ژیروندین ها» نام گرفتند، آنها در سمت راست رئیس مجلس قرار گرفتند. این گونه بود که نام «فرزند چپ» انقلاب را با «آرمانخواهی» بردیدند و ناف فرزند دیگرش را با «ثبات».

2- چپ کلاسیک: اگر در اواخر قرن نوزدهم کارل مارکس در سرزمین ژرمن ها طرحی نو برانداخت و در نظرلیبرالیسم را به نقد کشید از بخت بد او در عمل این طرح در سرزمین روس ها به بار نشست. پس به ناچار اگر پرولتاریا زمانی با «کارگران» و تنها با چکش معنا پیدا می کرد در این سرزمین سرد از «دهقانان» سخن به میان آمد و داسی به چکش اضافه شد.

روس ها که روزی حتی در الفاظ قصد تجددگرایی داشتند و لقب رهبر خود را به تقلید از هماورد او در غرب «سزار»، «تراز» نامیده بودند همگی پس از انقلاب چپ گرایانه مارکسیستی خود (1917) در یک گزاره با یکدیگر متحد شدند: (نفرت از سرمایه داری لیبرالیسم)

پس از آن بود که دیگر به فکر صدور انقلاب خود افتادند و اینترناسیونالیسم را به جای ناسیونالیسم ملکه ی ذهن خود قرار دادند اما دیری نپایید که در صحنه ی عمل دوباره تن به جابجایی در ملکه ی ذهن خود دادند آنجا که پس از حمایت های پیوسته خود از «جنبش جنگل» به رهبری میرزاکوچک خان به سبب قرارداد فوریه 1921 با دولت ایران، صدور انقلاب را با خروج انقلاب معاوضه کردند. اما به هر حال نسیم چپ گرایانه انقلاب مرزهای غربی سرزمین روس ها را درهم نوردیده بود و به اروپا رسیده بود. یکی از نقاط عطف این نسیم در سال 1968 بود که چپ های رادیکال را به وقوع انقلاب های مشابه بلشویکی در سرزمین های مادری مارکس خوشبین کرده بود. دانشجویان،کارگران، معلمان و ... دست در دست هم علیه دست راستی های حکومت نشین قیام کرده بودند. این بار نیز فرانسه پیشتاز بود اما این قیام دیری نپایید و تومارش در 5 هفته در هم پیچید. ژنرال دوگل که «هدف» بود نه تنها تضعیف نشد بل تثبیت شد و در انتخابات پارلمانی ماه بعد چنان با اکثریت بی نظیر و غیرقابل باور به قدرت بازگشت که در تاریخ جمهوری فرانسه سابقه نداشت. پس از آن بودکه دنیل کوهن بندیت (رهبر جنبش می 68) گفت: «جنبش می یک شورش سیاسی بود که هدف سیاسی نداشت.» اما این پایان کار نبود،چپ کلاسیک در سرزمین نامادری کج دار و مریز به راه خود ادامه می داد و اگر قادر به صدور انقلاب خویش به نحو احسن نبود اما توانست در داخل مرزهای روس به توفیق هایی دست یابد و در ایران،آنجا که مبارزات بالا گرفته بود علی رغم میل رهبر انقلاب، مبارزاتی چریکی آغاز شده بود. مبارزاتی به تقلید از چپ ها به امید انقلابی چپ گرایانه،  روشنفکران نیز هم چون همانندان خود در سرزمین شمالی مبارز شده بودند اما این دوطرفی نبستند چون در این سرزمین روشنفکران پیشتاز نبودند و عرصه ی پیشتازی را به روحانیون سپرده بودند. انقلاب پیروز شد پیشتاز دانشجویان نیز هم چون دانشجویان چپ گرا بود پس سفارتی تسخیر شد که ضدچپ بود. اما داستان پشت کردن «پدرخواندگان »گویی تمامی نداشت آنجا که اسناد خیانت و جاسوسی رهبران چپ حزب  توده در ایران توسط سفیر روس در ایران افشا شد!

3- چپ های نو: چپ های نو که در مکتب فرانکفورت رشد و نمو نموده اند گویی از تاریخ درس گرفته اند و امروز از آرمانخواهی در کنار عملگرایی (پراگماتیسم) سخن می گویند. پس عجیب نیست که رهبر حزب کارگر (تونی بلر) در جزیره بریتانیا با راست ترین راست ها، جرج بوش که نومحافظه کار است بر سر حمله به عراق هم پیمان شود و در سویی دیگر مصطفی تاجزاده یکی از همان چریک های دیروز این گونه پاسخ دهد: - شما از یک جریان چپ تبدیل به چه چیز شده اید؟ -  ما به یک معنا چپ نو شده ایم.  چپ نو که انصار حزب ا... بود.  به آن ها می گفتیم «چپ جدید»، ولی این چپ نو که من می گویم یک چپ نو واقعی است. شاید بتوانیم بگوییم که ما به نحوی به «لیبرال-سوسیالیسم» رسیده ایم.

رهیافت ها:

 1) می گویند انقلاب فرزندان خود را می بلعد اما آیا عکس این گزاره نیز صادق است؟ امروز چپ های امروزی به مخالفت با نهادها و مفاهیم حقوقی-سیاسی برخاسته اند که دیروز خود موجد آن ها بوده اند. اگر امروز از ولایت فقیه و شئون آن می نالند خود بودند که در دهه ی 60 توصیه های ارشادی امام (ره) را مولوی فهم می کردند، اگر نظارت استصوابی را اشتباه می خوانند خود برای اولین بار دست به استصواب زدند، اگر امروز از سیاست های چپ گرایانه احمدی نژاد انتقاد می کنند، خود موسس آن ها بوده اند. راست ها امروز محافظه کاران میراث چپ ها شده اند، چپ هایی که به بهانه ی پراگماتیسم هیچ اصلی را دیگر اصل نمی دانند. اگر امروز در جناح مقابل سران سیاسی یافت نمی شود اما در این سو پلورالیسم بیداد می کند، از محسن مخملباف تا هادی غفاری؛ جنبش اصلاحات امروز از «تعدد سر» می رنجد.

2) جنبش سبز امروز پریشان است. جنبشی که یکی آن را ادامه ی جنبش اصلاحات می داند، دیگری آن را مقتضای پست مدرنیسم و... امروز بدنه ی جنبش علیه نیای چپ خود (روس ها) قیام کرده است. بدنه ای که روزی شعار« تنش زدایی» را فریاد می زد امروز «تنش زایی» را فریاد می زند اما از دیگر سوی امروز میرحسین موسوی دوباره در لفافه ،چپگرای محض شده است. مهندس امروز از سنت روشنفکری غرب (انتکچوئل) دوباره به سنت روشنفکری چپ (اینتلی جنسیا-مبارز) بازگشته است و در آخرین بیانیه ی خود سنت جنبش روشنفکری روس ها (نارودینک) را عیان کرده است: پوپولیسم؛ آنجا که می گوید: مردم ما امروز رهبرانند و یا 13 آبان سبزترین روز سال است! جنبش سبز امروز به یک «آنارشیسم اجتماعی» تبدیل شده است.

آیا اساساً جنبش سبز یک توهم سبز نیست؟

3) جریان چپ پس از شکست در انتخابات مجلس چهارم (1371) به تخمیر نظری خویش پرداخت و توانست در 1376 به توفیق دست یابد. آیا امروز دوباره همان روز نیست؟ آیا جنبش سبز خاطرات می 68 را تداعی نمی کند؟ آیا ادامه و لجات در این مسیر به تحکیم قدرت احمدی نژاد نمی انجامد؟ دنیل کوهن بندیت رهبر جنبش می 68 چندی پیش خاطرات خود را با نام (FORGET68)  (68 را فراموش کن) به زیور چاپ آراست.

 

+ نوشته شده در  هجدهم آبان 1388ساعت 13:57  توسط کاتب | 
                                       در خدمت و خیانت تشکل ها

                  نگاهی تحلیلی-انتقادی به تشکل های دانشجویی     

 

بسیج دانشجویی

مدرسه تئوریک نظام

بدون شک 2 آذر ماه غرور انگیزترین روز برای بسیجیان حاضر در دانشگاه هاست.در 2آذر1367 امام خمینی(ره) در فرمانی تاریخی بر تاسیس بسیج دانشجویی و حوزوی تاکید کرد و وظایف عمده بسیج دانشجویی را این چنین بر شمرد: الف- دفاع از اسلام و انقلاب اسلامی ب- ارائه چارچوب های اسلام ناب محمدی.امری که هوشمندی آن پیر سفر کرده را بار دیگر عیان کرد، تحقیقا او اولین فردی بود که دریافت پس از جنگ نظامی و سخت افزاری ایران وارد فاز دیگری از جنگ با استکبار جهانی شده است و آن نبرد تن به تن فرهنگی- سیاسی است که شرح این موضوع در این وجیزه نمی گنجد.

بسیج دانشجویی از بدو تاسیس وظیفه ی دفاع از آرمان ها و دستاوردهای نظام را برعهده داشته است، این تشکل در دوران ریاست جمهوری علی اکبر هاشمی بهرمانی تند و تیزترین انتقادات در زمینه های اقتصادی و فرهنگی را متوجه دولت وقت کرد.بسیجیان دانشجو در خرداد 76 همیار سید محمد خاتمی نشدند اما هیچگاه نیز از خاتمی عبور نکردند زیرا اساسا مسیرها از هم جدا شده بود،بسیج در 16 آذر 83 به تاریخ نشان داد که  معیارخط کشش حق است و افراد را با آن می سنجد و از دستاوردهای هر شخص حتی سید محمد خاتمی دفاع می کند(اشاره به آخرین سخنرانی خاتمی در جمع دانشجویان دانشگاه تهران که با هوچی گری دفتر تحکیم وحدت، موجبات تمسخر و وهن خاتمی ایجاد شد، در این میان نماینده بسیج دانشجویی هر چند گله های تشکل خویش را مطرح کرد اما از خاتمی در مقابل فتنه گران دفاع کرد.)البته از همان دوران خطوط قرمز نامشخص گاها باعث حرکتهای افراطی یا تفریطی دراین مامن مقدس گشت به نحوی که سرانجام منجر به انشعاب ضمنی «جنبش عدالت خواه دانشجویی» از بسیج شد هرچند قرابت این دو نهاد بسان شباهت دوقلوهاست.

در روزهای داغ تابستان 84 آنگاهی که هیچ حزب و علمی برای احمدی نژاد به پا نشده بود این تشکل به وظیفه ی خویش در دانشگاهها عمل کرد و با فریادزدن دوباره شعارهای اصیل انقلاب ،موجبات گسیل نیروهای دانشجویی به ستادهای مردمی احمدی نژاد را فراهم کرد.

آنچه می توان آن را آفت امروز بسیج دانشجویی برشمرد «سیاست زدگی» این تشکل است،دانشجویان این سنگر مقدس باید بدانند بسیج پایگاهی برای مانورهای حزبی نیست، بسیج مدرسه تئوریک نظام است، مدرسه ای که باید در آن ارکان سیاسی-حقوقی نظام (از رهبری بگیرید تا شوراهای شهر) برای دانشجویان فهم شود،رهبر انقلاب در این باره می فرمایند:«بسیج دانشجویی در عین آن که یک تشکل نظم یافته و برخوردار از ساماندهی است نه در جناح های سیاسی هضم و حل می شود ونه خود را رقیب سازمانهای متعارف می شناسد. هر دانشجویی با هر سلیقه سیاسی اگر پایبند به ارزشهای انقلاب و آماده حضور در عرصه مبارزه فرهنگی و سیاسی با استکبار و ایادی آشکار ونقابدار آن است، می تواند در خیل بسیجیان دانشگاه و عضوی از بسیج دانشجویی باشد.»

توصیه ناصحانه ای که گویی در«طرح تحول وتعالی بسیج»در حال تخمیر و شکل گیری است، هر چند امیدواریم سنگ بزرگ این بار علامت نزدن نباشد!!

اصحاب کهف

عوامل بسیج دانشجویی دانشکده علوم اداری گویی از میان اصحاب کهف برگزیده شده اند با این تفاوت که هنوز از خواب شیرین خود برنخاسته اند البته هر از چند گاهی از خواب می پرند و پرخاشی بی جهت می کنند و در بازی باخت-باخت می بازند وخیال میکنند می برند !! از جمله برنامه های بسیج در سال تحصیلی گذشته برگزاری مراسم 13 آبان با حضور احمد توکلی و بزرگداشت شهدا با سخنرانی باقر قالیباف بوده است.شایان ذکر است که منش مسئول سابق این تشکل توانست غول خواب رفته بسیج را کمی جابه جا کند اما هنوز راه زیادی تا بیدار شدن این تشکل مقدس باقی است.

انجمن اسلامی(به کجا چنین شتابان؟!)

از دغدغه ی اسلام تا دغدغه ی دیده بانی حقوق بشر

«این انجمن در سال 1321 و بدون آنکه آقایان طالقانی و دکتر سحابی و بنده از آن اطلاعی داشته باشیم در دانشکده پزشکی به دنیا آمد. در دانشگاه تهران دو دسته به کار افتاده و در میان جوانان ما سخت تبلیغ می کردند ، توده ای ها و بهائی ها... بچه مسلمان ها به رگ غیرتشان برخورده بود، انجمنی تشکیل دادند»                              (مهدی بازرگان-مدافعات-1356-صص78-79)

داستان شیرین و تلخ انجمن های اسلامی این گونه آغاز شد؛ روزی روزگاری رگ غیرت دانشجویان موجب گشته بود تا در دانشگاه محملی برای رشد تفکر اسلامی ایجاد کنند، در اساسنامه انجمن اسلامی اهداف این تشکل این گونه آمده بود:1-اصلاح جامعه بر طبق دستورات اسلامی 2-کوشش در ایجاد دوستی و اتحاد بین افراد مسلمان، مخصوصا جوانان روشنفکر3-انتشار حقایق اسلامی 4- مبارزه با خرافات(همان-صفحه79).بدون شک نیاکان وقدمای انجمن اسلامی دانشجویان هیچگاه تصور نمی کردند چند دهه پس از تاسیس این نهاد دانشجویی در دوران نظام جمهوری اسلامی،دبیر تشکیلات طی نامه ای به رئیس جمهور اعلام کند ما خواهان حذف پسوند اسلامی از عنوان تشکل متبوع خویش هستیم(اشاره به نامه دبیر اسبق انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران به سید محمد خاتمی).روزی روزگاری دانشجویان انجمن اسلامی در مهرماه 1341 جزو اولین بیعت کنندگان با امام خمینی(ره) بودند ودر روزگاری دیگر دانشجویان همین تشکیلات بودند که در دگردیسی و تحول خویش تمثال حضرت امام را از نشان تشکل خویش محو کردند...داستان انجمن های اسلامی داستانی طولانی است،همین قدر برای شما بگوییم که انجمن های اسلامی پیش از انقلاب بازوی امام بودند و در آغازین روزهای پس از انقلاب نیز پرده از سفارتخانه ی جعلی آمریکا برداشتند و لانه ی جاسوسی را برای همگان عیان کردند اما بودند دانشجویانی که از اواسط دهه ی 60 از کرده خویش پشیمان شدند...پس جمعی از دانشجویان که هنوز داعیه دار اطاعت از رهبری بودند از دوستان دیروز خویش جدا شدند(اشاره به انشعاب جامعه اسلامی دانشجویان در سال 68)چرخ روزگار گذشت تا در اواسط دهه ی 70 انجمنی ها که این بار در دفتر تحکیم تبلور یافته بودند پشتیبان سید محمد خاتمی شدند و او را به کاخ ریاست جمهوری فرستادند، اما اطرافیان رئیس جمهور جدید ، دانشجویان را جوانانی خام پنداشتند و در پی آن برآمدند تا آنها را پیاده نظامهای صفحه ی شطرنج خویش قرار دهند، جمعی از دانشجویان که هوشیارتر بودند از دفتر تحکیم هجرت کردند وسنگ بنای «اتحادیه انجمنهای اسلامی مستقل» را گذاشتند(1377)،یکسال بعد بود که حادثه تلخ 18تیر به علت ترکتازی های افراطیون اصلاح طلب و سوء استفاده هایشان از همان پیاده نظام ها رخ داد، پس از آن بود که انجمن های اسلامی منفعل شدند... در شهریور 80 عده ای از تحکیمی ها که از تبدیل شدن دانشگاه ها به تفرج گاه های سیاستمدارانِ خسته ، خسته شده بودند در شیراز گردهم آمدند و اعلام کردند تنها از اصلاحاتی حمایت می کنند که در چارچوب نظام باشد، همین ها بودند که «طیف شیراز دفتر تحکیم» نام گرفتند، اما باقی تحکیمی ها در دانشگاه علامه گرد هم آمدند و از اصلاحات خارج از نظام گفتند و زلف خود را با زلف ازمابهتران غیر ایرانی گره زدند،آنها« طیف علامه دفتر تحکیم» نامیده شدند؛پس از آن بود که جنگی داخلی رخ داد ،عده ای از علامه ها!! که هنوز علقه های مذهبی داشتند«فراکسیون سنتی» را به پا کردند و عده ای دیگر که خود را سکولارهای مذهبی!! می نامیدند «فراکسیون مدرن» را ایجاد کردند و خود را دیده بانان حقوق بشر در ایران نامیدند!! در همین اثنا بود که رهبر انقلاب در پیامی به اردوی دفتر تحکیم وحدت (1381)ظریفانه فرمودند:«برخی از سر بدخواهی سعی دارند انجمن های اسلامی دانشجویی را دچار نگاه بدبینانه و مایوسانه یا رویگردانی از آرمانهای والای اسلامی یا گرفتار وسوسه های اخلاقی و سیاسی و دنباله رو جریانهای وابسته به آمریکا و غرب نمایند،این به طور کامل عکس آن چیزی است که فلسفه و قاعده منطقی انجمن های اسلامی را تشکیل داده است»   اما چه فایده که علامه ها در سال 84 از انسداد سیاسی دم زدند و انتخابات ریاست جمهوری را تحریم کردند و استراتژی دوری از قدرت را برگزیدند پس از آن بود که آنها دریافتند تحریمشان در عرصه ی عمومی جامعه تا چه حدی تاثیر گذار است ولی گویی هنوز درس نگرفته اند که در کجا ایستاده اند و در چه زمانی نفس می کشند ،این جا ایران اسلامی است نه ایران پهلوی، اینجا تجلی گاه حضور است نه تفریحگاه تحریم...اما بهرحال آنچه شیواست این است که دانشجویان حال حاضر در انجمنهای اسلامی(طیف علامه)دیگر مطالبات و دغدغه های موسسین انجمن های اسلامی را ندارند،انجمن اسلامی دانشکده علوم اداری دانشگاه فردوسی  نیز نمایندگی انحصاری فراکسیون مدرن علامه را در مشهد به نام خود کرده است و در مانیفست خود به دنبال دیده بانی حقوق بشر است.              

لو گوی انجمن های اسلامی نیز شاهد دگردیسی فکری آنان است

از جشن دانشجویی تا اتوبوس های غیردانشجویی

در این بخش نگاهی اجمالی داریم به اهم فعالیت های انجمن اسلامی دانشکده علوم اداری در سال گذشته:

الف- لازم به تذکر است،دوستان ما در این تشکل که همیشه مشروعیت ومقبولیت هر چیزی را از مردم می گیرند!! از سال 83 تا امروز تن به انتخابات نداده اند!!      

1-برنامه ای تحت عنوان (نهج البلاغه و نیازهای امروز)در28آبان ماه 86 در آمفی تئاتر دانشکده علوم اداری به همت انجمن اسلامی با سخنرانی عزت ا... سحابی برگزار شد، فرد مذکور که از وابستگان به نهضت به اصطلاح آزادی است درحالی سال پیش به عنوان مفسر به ایراد سخنرانی پرداخت که در بهمن ماه1366 تشکل متبوع وی این گونه از سوی امام مورد تفضل قرار گرفته بود:«نهضت به اصطلاح آزادی ،صلاحیت برای هیچ امری از دولتی یا قانونگذاری یا قضایی ندارند وضرر آنها به اعتبار اینکه متظاهر به اسلام هستند و با این حربه ، جوانهای عزیز ما را منحرف خواهند کرد ونیز با دخالت بی مورد در تفسیر قرآن کریم و احادیث شریفه و تاویل های جاهلانه، موجب فساد عظیم ممکن است شوند که از ضرر گروهک های دیگر حتی منافقین این فرزندان عزیز مهندس بازرگان،بیشتر و بالاتر است.» آیا جای دیگری برای صحبت باقی می ماند؟

2-یکی از برنامه های بسیار جالب و مفرح این تشکل در سال گذشته برگزاری جشن دانشجویی در 16 آذر بود که در آن بساط خنده برقرارشد؛ دوستان انجمنی با همکاری عده ای از دانشجویان انجمن علمی در اقدامی بسیار ابتکاری و فرح بخش با آبروی تعدادی از دوستان خویش بازی کردند و مراسم (ترین ها) را برای اولین بار در دانشگاه پایه گذاری کردند؛ (پاچه خوارترین ها) که با اهدای یک پاچه همراه بود، (کمیته انضباطی ترین ها) که موجب دلخوری شدید فرد مذبور شد هر چند قضیه با عذر خواهی رسمی انجمن اسلامی ماست مالی شد و... هم چنین توهین بی شرمانه یکی از حضار به امام خمینی(ره) در بخش تریبون آزاد که متاسفانه با خونسردی و بی توجهی مسئولین مراسم همراه بود.

3- بی انصافی است که از فعالیتهای انجمن اسلامی دانشکده سخن به میان آید ولی از نشریه (سیمیا) حرفی زده نشود، نشریه ای که به واقع در مسیر رشد حرفه ای گام برداشته است(رشد حرفه ای لزوما به معنای رشد صحیح نیست)،در برهوت نشریات دانشجویی سیمیا غنیمتی است حداقل برای حرص خوردن از دست خودمان و خودشان.

3- و آخر کلام به مناظره ی دانشجویی اقتناعی(دبیر سیاسی سابق انجمن اسلامی دانشگاه فردوسی) با بادپا (دبیر سابق جامعه اسلامی دانشگاه فردوسی)اختصاص دارد، مناظره ای پیرامون جنبش دانشجویی(اردیبهشت 86) که بدون تعارف بارعلمی و سیاسی خاصی نداشت اما حاشیه های جالبی داشت که پر رنگ ترین آنها گسیل ناگهانی 2 دستگاه مینی بوس از خارج دانشگاه به داخل دانشگاه به منظور تشویق اقتناعی بود!! طنز قضیه آنجا بود که در سیمیای پس از مناظره خواندیم : استقبال از جلسه توسط دانشجویان!! چشمگیر بود.          

 جامعه اسلامی(از شیفتگی تا...)

(جامعه اسلامی دانشجویان با هدف اصلاح مسیر حرکت جنبش دانشجویی که به نظر می رسید دچار یک سیاسی کاری افراطی شده بود از بدنه دفتر تحکیم جدا و تاسیس گشت)

جمله بالا شرحی است از چگونگی ایجاد جامعه اسلامی در سال 68 از زبان دکتر امیر حسین قاضی زاده ،نماینده مردم مشهد که خود از جمله موسسین این تشکل بوده است؛ پس از برگزیده شدن آیت ا... خامنه ای به رهبری جامعه توسط خبرگان ملت در تابستان داغ 68 ،دانشگاه ها هم دچار التهابی نگران کننده شده بود، معرکه ای بود برای آزمایش...عده ای عاقلانه وعاشقانه رهبری رهبر را پذیرفته بودند و عده ای دیگر سودای قدرت در سر داشتند؛ قاضی زاده می گوید:«از نگاه دیگر هدف این مجموعه (جامعه اسلامی)حمایت از رهبری آیت ا... خامنه ای در آغاز دوران رهبری ایشان بود، نکته ای که در آن زمان مورد اعتقاد سایر گروه های دانشجویی نبود، گو اینکه در آینده شواهد این امر بروز بروز یافت.» اگر از این بخش گفتار قاضی زاده رمز گشایی کنیم چرایی جداشدن مسیر حرکت جامعه اسلامی از انجمن اسلامی را روشن تر درمی یابیم، دهه ی 70  که دفتر تحکیم وحدت به دفتر حافظ منافع احزاب اصلاح طلب تبدیل شده بود بینه واضح انحراف دفتر تحکیم وحدت از مسیر صحیح جنبش دانشجویی بود. جامعه اسلامی اندیشه تشکیلاتی خود راوامدار شهید مظلوم بهشتی می داند و این گفته بهشتی را نصب العین خویش قرار داده است(ما شیفتگان خدمتیم نه تشنگان قدرت) ، این تشکل در گذر سالها راه خویش را بازیافته و توانسته دژی برای دفاع از اندیشه ی اسلامی ایجاد کند،هرچند فقدان نیروی زبده فکری و ساختار تشکیلاتی کما بیش مبهم تا حدودی در این تشکل مستقل محسوس است، این تشکل در اواسط دهه ی 80 در جریان انتخابات ریاست جمهوری در کنار جامعه اسلامی مهندسین قرار گرفت و از کاندیداتوری علی لاریجانی استقبال کرد، هرچند این امر پروژه انشقاق و دودستگی پنهانی در میان جوامع اسلامی دانشجویان را وارد فاز اجرایی کرد(به علت حمایت ضمنی بخشی از دفاتر جامعه اسلامی از محمود احمدی نژاد)، پروژه ای که امسال شاهد پختگی آن بودیم؛ در جریان یازدهمین کنگره جامعه اسلامی دانشجویان، انحصارگرایی شورای مرکزی منجر به تحریم انتخابات سالانه توسط 19 دفتر تشکل مزبور شد که در پی آن دفاتر تحریم کننده اقدام به تشکیل «دفاتر خواهان تحول و نوآوری»کردند، امری(انشقاق در میان دفاتر جامعه اسلامی) که فی نفسه مذموم است .به قول نکته سنجی، گویا برخی از شیفتگان خدمت، تشنگان قدرت نیز گشته اند.

در سودای همایش

خوشبختانه یا متاسفانه جامعه اسلامی دانشگاه فردوسی طی چند سال اخیر تشکلی «همایش محور» نام گرفته است؛ تشکلی که به طور مثال در سال تحصیلی گذشته حدود 20 برنامه سخنرانی و همایش در زمینه فرهنگی،30 سخنرانی وهمایش سیاسی با دعوت از چهرهای سیاسی(از لاریجانی بگیرید تا رجبی!) برگزار کرده است، امری که در نظر اول مطلوب به نظر می رسد که فی الواقع نیز همین طور است اما ایده آل نیست زیرا تنها تمرکز بر روی گرداندن همایش و مضاف بر این نداشتن نقشه راه درباره ی سیر دعوت از سخنرانان می تواند موجب عدم توفیق مطلوب در دستیابی به اهداف تشکل مذبور شود. جامعه اسلامی دانشکده علوم اداری در سال گذشته تقریبا دوران رکود را از سر گذراند که امید است با تحولات ایجاد شده در این دفتر و همچنین فرا رسیدن بهار انتخابات دوران پویایی و بیداری را آغاز کند.       

+ نوشته شده در  بیست و سوم شهریور 1387ساعت 2:6  توسط کاتب |